توی این چند دقیقه که آقایون رفتن بیرون چای بخورن و من توی کلاس نشستم گفتم مطلبی رو که دیشب بهش فکر کردم بنویسم.
دیشب داشتم رادیو جوان گوش می دادم. برنامه ای هست به اسم ؛اینجا شب نیست؛ با اجرای فرزاد حسنی که ساعت ۱۲ شب شروع میشه یعنی ساعت ۰۰:۰۰که بهش میگن ساعت صفر عاشقی.
فرزاد حسنی اومد بخشهایی از کتاب سبز قذافی رو خوند و البته به جای قذافی می گفت دیوانه.
حالا با اینها کار نداریم. ولی من اصلا به لیبی و آینده لیبی خوش بین نیستم. واقعا براشون متاسفم. تازه می خوان مثل حالای ایران بشن.
من توی این مدت نزدیک به یک سال فکر می کردم که مردم لیبی برای دموکراسی دارن می جنگن اما نگو که اونها فقط برای براندازی قذافی وارد جنگ شدند.و مسلما کسی یا کسانی که به جای قذافی بیان بهتر از قذافی نخواهند بود چرا که از همون ابتدای پیروزی شروع کردند به کشتن مخالفان.آیا تحمل مخالف یعنی این؟
افرادی مثل قذافی صدام ناپلئون هیتلر اینها همه علاوه بر دیکتاتور بودن افراد نابغه ای هستند و افسوس که بیشتر آدمها فقط تا دو قدمی جلوی چشمشون رو می بینن و نمی خوان چشم اندازی به اون ور ماجرا هم داشته باشن.
وقتی فرزاد حسنی بخشهایی از کتاب سبز قذافی رو می خوند متوجه می شدم این آدم چون خودش خیلی خیلی خودش رو قوی و قدرتمتد و قهرمان می دونست اصلا نمی تونه بپذیره که انسانی تنونه موفق باشه از اینرو در کتاب سبزش میگه که افرادی که میرن مسابقات ورزشی رو تماشا می کنن چون خودشون نمی تونن قهرمان باشن دوست دارن که موفقیت دیگران رو به تماشا بشینن. حالا بماند که قذافی در کتاب سبزش از الفاظ احمق و وحشی و حماقت و... زیاد استفاده کرده.
به هر حال من برای مردم لیبی متاسفم که با همه این نبردها هنوز نفهمیدن که مخالف رو باید شنید و پذیرفت نه اینکه اونو کشت.
هر چند که ۹۷ درصد مردم لیبی از قبایل بربر عرب هستند.
این نبرد به شکست لیبی ختم شد.











